حسن حسن زاده آملى
432
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
و حقيقت شخصيّهء او تغيير نمىكند و ذات و حقيقت او محفوظ است اگرچه اجزاى مادّى او متبدّلاند و اگرچه در هر مرحله به مقتضاى آن مرحله او را اسمى خاصّ است ، مثلا رضيع و شابّ و شيخ است . به مثل مسى كه به اكسير تغيير كرده و طلا شده است ، همچنين بدن كه به صورت باقى است و مادّهاش تغيير كرده است . و به همين بيان كه به تغيير مادّه صورت انسانى باقى است و شيئيّت شىء به صورتش است و صورت هم نحوهء وجود هر موجودى است چنان كه در اوائل اين رساله عنوان شد . و اين نحوه وجود نفس انسانى در حقيقت از سنخ ماوراى عالم طبيعت است ، و تزاحم در مادّه و طبيعت است . و نيز فى الجمله آگاهى حاصل شد كه روح را مطابق نشئات وجودى او بدنهاى در طول هم و مناسب آن نشأه است كه در ماوراى اين نشأه آنها را قالب مثالى مىگويند و بدن مكتسب نيز مىنامند امّا نه قالب و بدن خارج از جوهر ذات او زيرا كه تناسخ باطل لازم آيد ، لذا در ابدان نفوس ماوراى اين نشأه اگرچه غيرمتناهى باشند تزاحم نيست زيرا كه تزاحم در مادّيّات است ، به مثل دورادور چون چراغهاى متعدّد اينجا و نورهايشان ، كه بين خود چراغها چون مادّه غلبه دارد تزاحم است امّا در نورهايشان تزاحم و تفاوت نيست . به قول عارف رومى : ده چراغ ار حاضر آرى در مكان * هر يكى باشد به صورت غير آن فرق نتوان كرد نور هر يكى * چون به نورش روى آرى بىشكى و به بيان فوق ، عضو از حيث اينكه عضو است به صورت نفسانيّت باقى است و از حيث اينكه جسمى است از بين رفته . الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ « 1 » . وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ * حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ * وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ
--> ( 1 ) - سورهء يس 36 - آيهء 66 .